https://shohada.org/en/node/237099
شناسه خبر: 237099
2022-3-11 01:15
خاطرات جنگي
راوی محمد حسن فایده: یک خمپارة 81 آمد یک نفر از برادران بنام نوری زخمی شده و زخم عمیقی در ران پایش بوجود آمده بود . هیچکس نبود پای او را ببندد که خون نیاید ناگهان یک پیرمرد فوری آمد طرف سنگر ما گفت یکی مجروح شده است بیایید او را ببرید بیمارستان ، رفتم بالای پای او را بستم تا خون نیاید ولی متأسّفانه آمبولانس نداشتیم 2 تا آمبولانس رفته بودند از خطّ مقدّم مجروح بیاورند و یکی دیگر مجروح برده بود به بستان ، فوری یکی از ماشینهای نیسان را آوردیم و مجروح را در آن گذاشتیم . خیلی او را ناراحت می کرد ماشین را نگه داشتیم که آمبولانس آمد او را در آمبولانس گذاشتیم یکی از برادران که او را از خواب بیدار کرده بودم تا به من کمک کند تا مجروح را در آمبولانس بگذارم برادر حیاتی بود ناگهان یک خمپارة 81 مزدوران بعثی فرود آمد که برادر حیاتی شهید شد و چند برادر زخمی شدند از جمله من هم زخمی شدم که با آمبولانس آمدم به امداد بستان و از آنجا به سوسنگرد ، یک شب آنجا بودم و یک شب هم بهداری سپاه بودم که روز 30 / 12 / 60 مرا اعزام کردند به مشهد و از آنجا به بیرجند .