https://shohada.org/en/node/237179

شناسه خبر: 237179
2022-3-11 01:15

انتخاب

همسر شهید عبدالله جلیلی جشن آبادی: آن روزها من معلم سوادآموزی بودم و تازه با پسر داییام ازدواج کرده بودم. یک روز که از کلاس به خانه بازگشتم، متوجه شدم عبدالله در خانه منتظرم نشسته و چهرهاش درهم است؟ علت ناراحتیاش را جویا شدم که گفت: «باید دربارهی مسئلهی مهمی با شما صحبت کنم.» کنارش نشستم و او ادامه داد: «از این که شما کارمند طاغوت هستی، ناراحتم» انگار آب سردی بر تنم ریختند! چنین کاری را به سختی پیدا کرده بودم و علاقهی زیادی به تدریس داشتم. صدای عبدالله در افکارم طنین انداخت: «خورشید! میخواهم استعفا بدهی. مخارج زندگی را با رنج و زحمت برایت فراهم میکنم؛ ولی دیگر کلاس نروید.» کارم را دوست داشتم؛ ولی عبدالله را بیشتر. بعد از آن روز، دیگر به آن کلاسها نرفتم.