https://shohada.org/en/node/237420
شناسه خبر: 237420
2022-3-11 01:19
خاطرات جنگي
راوی زهرا مهربان: یادم هست یک دفعه که همسر شهیدم حسن غلامی به مرخصی آمده بود برایم تعریف می کرد که یک روز که در سنگر مشغول انجام فریضه نماز ظهر بودیم در خارج از سنگر صدای صوت خمپاره را شنیدم که خیلی نزدیک بود خواستم تا نماز را بشکنم و پناه بگیرم اما دلم نیامد که نمازم را بشکنم و آن را ادامه دادم و گفتم اگر خدا قسمت من را شهادت نصیب کند بهتر است که در سر نماز باشد در همان لحظه گلوله ی خمپاره به کیسه ی خاک که در جلوی سنگر بود اصابت کرد و منفجر نشد و من نمازم را تا انتها خواندم و خیلی افسوس خوردم که خدا قسمت من را شهادت نکرده است و در آنجا از خدا خواستم که هر چه زودتر به این مهم برسم.