https://shohada.org/en/node/237429

شناسه خبر: 237429
2022-3-11 01:19

خاطرات سياسي

در یکی از شبها که برای تظاهرات به بیرون از خانه رفتیم، متوجه شدیم که نیروهای نظامی به مساجد حمله می کنند به حسن گفتم که امشب را به خیابان نرویم ولی ایشان قبول نکرد و گفت: شما نیا من تنها می روم رفت و هنگامی که به خانه برگشت پابرهنه و کتش هم پاره شده بود از او پرسیدم چه شده گفت: در مسجد نشسته بودیم که ساواکیها حمله کردند و چون سریع فرار کردم کفشهایم را نپوشیدم و موتورم را برداشتم که بیایم آنها جلوی مرا گرفتند و من به داخل جوی آب پرت شدم و دیگر چیزی نفهمیدم تا اینکه این دو جوان مرا به خانه رساندند .