https://shohada.org/en/node/237683
شناسه خبر: 237683
2022-3-11 01:22
توجه به خانواده
راوی محمد عین بیگی: تیرماه سال 1362 مصادف با ماه رمضان بود و برادرم اسماعیل از جبهه به روستا برگشته بود و چند روزی را مرخّصی گرفته بود تا به ما در کار درو و برداشت محصول کمک کند . یک روز جمعه که آخرین جمعه ی ماه مبارک رمضان بود همراه ایشان به سرزمین رفتیم تا کار درو انجام دهیم . می دانستم که روز قدس هم است و ایشان بی صبرانه منتظر راهپیمایی است . برای همین هم زودتر رفتیم تا بتوانیم به راهپیمایی برسیم . وقتی که کار درو تمام شد می خواستم ایشان را امتحان کنم . به او گفتم : خوب حالا 10 دسته ی گندم درو کن ؟ وقتی کارش را انجام داد با خنده گفت : دیگر چه کاری انجام دهم ؟ گفتم : صبر کن تا مقداری جارو هم جمع کنیم بعد به راهپیمایی برو . بعد از اینکه جارو هم جمع کردیم گفت : آنها را بلند کن و روی شانه ام بگذار تا به خانه ببریم . با خنده گفت : این آخرین درویی است که انجام می دهم و سرزمین آمده ام . هر کاری داری بگو تا انجام دهم . خلاصه ایشان به راهپیمایی رفت و روز بعد هم عازم جبهه شد و در عملیات والفجر 3 شرکت کرد و به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.