https://shohada.org/en/node/238100
شناسه خبر: 238100
2022-3-11 01:28
خاطرات نحوه مجروحيت
راوی کبری رمضانی: یادم هست زمانیکه فرزندم غلامحسن علیپور به مرخصی آمده بود مجروح بود و هنوز جراحاتش خوب نشده بود که دوباره عازم جبهه شد به او گفتم: پسرم شما هنوز در بدنت ترکش است و آنها را بیرون نیاوردهاند چطور میخواهی بروی او در جواب من گفت: مادرجان ببین زخمهایم هیچ دردی ندارد و کاملاً خوب شده است و سپس با دست روی آنها میزد و میخندید. بالاخره به هر ترتیب که بود ما را راضی کرد و قبل از رفتن میگفت: میخواهم در جبهه گمنام شوم و هیچ کس از من خبری نداشته باشد و به طور گمنام راه کربلا را باز کنم تا شما بتوانید به زیارت آقایم امام حسین (ع) بروید. او به جبهه رفت و به خواستهاش رسید و مفقود شد.