https://shohada.org/en/node/238301
شناسه خبر: 238301
2022-3-11 01:30
خواب و رویای شهید
یک روز محمد آقا خاطره ای را اینگونه برای من نقل کرد. ایشان گفت: من قبل از اینکه امام به ایران بیاید همیشه با خودم فکر می کردم اگر امام بیاید دائماً در خئمت ایشان هستم و حاضرم هر لحظه که ایشان بخواهند برایشان جان فشانی کنم. یک شب خواب دیدم من و چند نفر دیگر لباس های سبز سپاهی بر تن داریم و به عنوان محافظ به یک ستون در جلوی امام ایستاده ایم. در همین حین تعدادی منافق به ما حمله کردند و به سمت امام شروع به تیراندازی کردند. همة ما به این طرف و آن طرف متفرق شدیم و دور امام را خالی کردیم. یک دفعه اما بر سر من داد زد و گفت: کجا می روی،چرا فرار می کنی! مگر تو نبودی که می گفتی: حاضرم جانم را فدا کنم حالا داری فرار می کنی. ناگهان به خود آمدم، برگشتم و همچون سپری در جلوی امام ایستادم. همین طور از اطراف به سمت ما شلیک می کردند که تیری به من خورد که باعث شد بیدار شوم. وقتی کمی از حالت خواب آلودگی بیرون آمدم متوجه شدم محلی که در خواب به من تیر خورده است درد می کند