https://shohada.org/en/node/238319
شناسه خبر: 238319
2022-3-11 01:30
محبت و مهربانی
سال 62 در لشگر 5 نصر خدمت می کردیم برای دیدن سید محمود حسینی که فرمانده گردان سیف ا… بود به سوی گردان او روانه شدیم . نیروهای گردان در یک جا جمع شده بودند سراغ سید را کرفتم او را در حالی که مشغول ساختن دستشویی بود دیدم . جلو رفتم و بعد از احوالپرسی گفتم : برادر حسینی اجازه بدهید من این کار را انجام دهم . سید قبول نکرد و گفت : من می خواهم این سنگ را با دست خودم در جایش قرار دهم گفتم : برادران دیگری هم هستند که این کار را انجام دهند سید گفت : من با آنها چه فرقی دارم بایستی اول من پیشقدم باشم وبعد آنها سید تمام کارها را به تنهایی انجام داد و من مات و مبهوت مانده بودم .