https://shohada.org/en/node/239590

شناسه خبر: 239590
2022-3-11 01:46

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از کوکب بذرکار : یک روز ساعت 12 داخل حیاط دراز کشیده بودم که همسرم رمضانعلی را در حالت خوا ب و بیداری دیدم که پشت پنجره ایستاده است. گفتم: رمضانعلی شما هستید گفت: بله گفتم: من خواب می بینم؟ گفت: نه شما خواب نمی بینید و بعد بچه ها را یکی یکی بغل کرد و بوسید و بعد دست مرا گرفت تا از جایم بلند کند و که باز با خود گفتم: حتماً من خواب می بینم و دوباره ایشان تاکید کرد که شما خواب نیستید. دیدم دختر کوچکم کنار دیوار ایستاده و با حسرت پدرش را نگاه می کند گفتم: برو و دختر کوچکت را بغل کن، همه را بوسیدی ولی دختر کوچکت را نبوسیدی ببین با چه حسرتی نگاه می کند. وقتی رفت فرزند کوچکم را بغل کند ، پسرم از محل کارش به خانه آمد و داخل حیاط که شد ذهنم دگرگون شد و از آن حالت بیرون آمدم و گفتم: پسرم، الان پدرت اینجا بود و به دیدن ما آمده بود که وقتی تو آمدی او نا پدید شد و رفت.