https://shohada.org/en/node/240431

شناسه خبر: 240431
2022-3-11 01:56

دستگیری از ضعیفان

روزی که برادربزرگم از جبهه آمده بود. سه چهار تا تخم مرغ آب پز کردم و با کره و پنیر سر سفره آوردم. گفت: مادر چرا این قدر تخم مرغ آب پز کرده ای؟ گفتم: برای اینکه بخوری. گفت: فکر نکن که در جبهه هیچ چیز به ما نمی دهند. دو تا تخم مرغ را در آورد و جلوی من گذاشت و گفت: بقیه تخم مرغ ها را بده که بچه های همسایه بخورند. این افغانی های بدبخت هیچ چیز نداشته باشند بخورند و ما...!، مسلمانیت کجا رفته؟ گفتم: ببخشید احمد جان: سعی می کنم که دیگر کمتر غذا درست کنم. تو مرا از خجالت کشتی. می خواستم که تو را تحویل گرفته باشم.