https://shohada.org/en/node/241456

شناسه خبر: 241456
2022-3-11 02:09

شجاعت و شهامت

به روایت از محمد شهیدی : پشت خاکریز بودم در 50 متری دشمن را مشاهده کردم که خمپاره های دشمن دقیقاً مواضع نیروهای ما را هدف می گیرند با الهام از رهنمودهای جانبخش مولا امام زمان (عج) عزمم را جزم کرده دیدم که نارنجک تفنگی پشت خاکریز زیاد می باشد نمی دانم آن شب به من چه حالی واقعا دست داده بود که هر بار بطرف دشمن درمانده شلیک می کردم یکی از آتشهای خمپاره خاموش می شد که ناگهان توپ مستقیم تانک دشمن از روی سرم گذشت و مرا موج یک مقداری پرت کرد به طرف دیگر . همانجا بود که تیر خشم تا بینهایت زشت دشمن بدستم اصابت کرد وقتی چشمانم را باز کردم صورت کریه دشمن را رو به روی خویش دیدم که با زبان عربی می گفت این خودشه این خودشه شاید خداوند نخواست به دست چنین پلیدانی گرفتار آیم ناگهان اطراف بنده را به رگبار بستن و من مننتظر تیر خلاص در حصار دشمن و دشمن به این خیال که من دیگر جان در بدن ندارم از روی بدنم گذشتن و چکمه های خشم و زشتیشان را بر روی بدن من گذاردن واقعا که آنها از شیطان الهام و فرمان می گرفتن نیروهای دشمن که رفتند من خودم را کشان کشان با دستورات و الهام از امام زمان بسوی شیاری که آنجا بود مخفی کردم و در حالت خلصة روحی و اغماء که باز همان ندا طنین افکن شد که شهیدی زیگ زاگ برو که من هم تبعیت کردم و تقریبا رو به بیهوشی خودم را میان برادران بسیجی دیدم و دیگر هیچ نفهمیدم تا اینکه خودم را بر روی تخت بیمارستان یافتم .