https://shohada.org/en/node/242274

شناسه خبر: 242274
2022-3-11 02:20

خبر شهادت

به روایت از رقیه تنها : مدتی بود که از عملیات گذشته بود و از شوهرم غلامحسین اطلاعی نداشتم و از بی حوصلگی به روستای پدر ایشان رفتم وقتی از روستا برگشتم صبح روز بعد بود که زنگ خانه به صدا درآمد و گروهی از برادران و خواهران سپاهی بودند و گفتند برای سرکشی به خانة شما آمده ا یم. وقتی در خانه نشستند و احوالپرسی کردند گفتند: از آقای شجاع چه خبر دارید؟ گفتم؟ خبرها دست شماست و می دانم که شما از ایشان بی خبر نیستید چون من پس از عملیات از او خبری ندارم. آنها گفتند: از منطقه به ما خبر داده اند که ایشان مجروح شده اند، ولی می خواهند او را به اینجا بیاورند، و چون مجروحیت ایشان زیاد است ما از این کار می ترسیم. می گفتم: مجروحیت ایشان زیاد است ما از این کار می ترسیم. می گفتم: مجروحیتی در کار نیست. راستش را بگویید آیا غلامحسین شهید شده است و شما آمده اید جهت تشییع جنازه به ما خبر دهید؟ آنها وقتی روحیة من را دیدند خبر را به من دادند و گفتند شما از کجا مطلع شدید؟ من گفتم: از دیر کردنش متوجه شدم که به شهادت رسیده است.