https://shohada.org/en/node/242276
شناسه خبر: 242276
2022-3-11 02:20
شجاعت و شهامت
به روایت از رقیه تنها : یکی از همرزمان شوهرم غلامحسین تعریف می کرد و می گفت : در عملیات فتح خرمشهر من و چند دیگر به همراه ایشان بودیم . وقتی خط اول دشمن در هم شکست ما می خواستیم وارد شهر شویم بعثی ها یک مسلسل خودکار را به طرف ما به کار انداخته و خود فرار کرده بودند تا این امر مانع پیشروی ما شود . وقتی آقای شجاع این صحنه را دید گفت: می خواهم مسلسل را از کار بیندازم و با توجه به خطرات زیاد ما با این کار مخالفت کردیم زیرا اگر سرمان را از خاکریز بلند می کردیم کشته می شدیم . ایشان گوش نکرد و با یاد خدا از جا بلند شد و رفت ما همه گوشهای خود را گرفتیم و چشمانمان را بستیم و می گفتیم : الان او شهید می شود و بهتر است ما صحنه را نبینیم . ولی ناگهان دیدیم که مسلسل از کار افتاد وغلامحسین ما را صدا زد و گفت: بیایید راه باز شد.