https://shohada.org/en/node/243299
شناسه خبر: 243299
2022-3-11 02:34
تعاون و همکاري
راوی رمضانعلی علی نیا: اولیل تابستان بود که یک روز ، حمید رضا (محمد) به خانه ما آمد و گفت : پدر بزرگ ، هر وقت خواستید که برای گاو و گوسفند ها یتان علف درو کنید ، من هم با شما می آیم البته از پدرم هم اجازه گرفتم که با شما بیایم و به شما کمک کنم . صبح روز بعد در باغ مشغول درو کردن علفها بودیم که حمید رضا آمد و به پدرم گفت : پدر بزرگ من آمده ام که به جای کارگر به شما کمک کنم و از پولی که می گیرم بتوانم برای مدرسه ام کیف و کفش و چیزهای دیگر بخرم ، بعد یک قسمت را من و بعد یک قسمت را پدرم و یک قسمت را هم حمید رضا مشغول به درو کردن شدیم . حمید رضا علفها را تمیز و از روی زمین درو می کرد و آن ها را دسته می کرد و روی هم می گذاشت . آن روز را تا ساعت 2 بعد از ظهر کار کرد و روز بعد نهارش را در دستمال بسته بود و یک داس کوچک هم دستش بود که آمد . حمید رضا تمام تابستان را به ما کمک کرد و از پولی که از پدرم گرفت برای خودش وسایل مدرسه و کیف و کفش تهیه و یک جفت کفش هم برای برادر بزرگترش علی رضا خرید . _ در حالی که علی رضا در همان زمان در کوچه مشغول بازی بود _ و ما بقی پولش را هم به مادرش داد.