https://shohada.org/en/node/243987
شناسه خبر: 243987
2022-3-11 02:44
امدادهاي غيبي
راوی محمد علی زیبائی: یک دفعه برای مأموریتی به جلو رفتم و هنگام برگشت به خط مقدم به علت تاریکی هوا و غروب دقیقاً نتوانسته بودم ، راه را تشخیص بدهم و همینطور مقدار زیادی راه میرفتم ، تااینکه صبح فرا رسید و ناگاه صدای صحبت چند نفر را شنیدم که گویا به عربی حرف میزدند . ناگاه متوجه شدم که داخل خاک دشمن شده ام و هر لحظه بیم آن میرفت که مرا پیدا کنند . بناچار گودالی پیدا کرده و در آن پنهان شدم و روی خود را با خار و خاشاک پوشاندم . تمام روز را در آن گودال به سربردم ودر حالی که از شدت تشنگی ، خستگی و گرسنگی توانی در بدن نداشتم ، ولی به خواست خدا تا غروب آفتاب درآن گودال از گزند آنها مصون باشم و پس از تاریک شدن هوا عزم رفتن کرده و خلاف جهتی که آمده بودم حرکت کردم تا اینکه به سنگرهای خودی رسیدم و جریان را برای بچه هایی که از دیر کردنم ، بسیار نگران شده بودند، تعریف کردم.