https://shohada.org/en/node/244036

شناسه خبر: 244036
2022-3-11 02:44

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی ماه جهان سیستانی: وقتی که فرزندم اسماعیل به درجه ی رفیع شهادت نائل شد خیلی گریه می کردم و اصلا باورم نمی شد که ایشان به شهادت رسیده است و حدود سه روز بود که چیزی نمی خوردم تا این که یک شب در خواب دیدم جوانی از دور به سمت من می آید و وقتی که نزدیک من شد دیدم فرزندم اسماعیل است او را در بغل گرفتم و گفتم کجایی مادر جان؟ دلم برایت تنگ شده بود . ایشان به من گفت: مادر جان از شما خواهش می کنم دیگر برای من گریه نکن و حداقل یک استکان شیر بخور تا از بین نروی. دو سه روز است که غذا نخورده ای وقتی که کنار پای اسماعیل را نگاه کردم جوی آبی پدیدار شد که به جای آب شیر در آن جاری بود و با دستانش شیر را درون استکانی ریخت که از خواب پریدم. وقتی که از خواب بیدار شدم احساس گرسنگی کردم و رفتم به طرف یخچال و دربش را باز کردم و یک لیوان شیر خوردم و حالم به کلی تغییر کرد. از آن روز دیگر برای ایشان گریه نکردم.