https://shohada.org/en/node/244669
شناسه خبر: 244669
2022-3-11 02:52
شجاعت و شهامت
به روایت از رجب علی سراجه : یک روز خبر دادند که وضعیت بسیار ناجور است و نیروها بعضی دارند عقب نشینی می کنند. حسین دیوندی آمد و گفت برویم از جلو یک سری بزنیم با هم بر می گردیم تا شب ساعت دو بعد از ظهر یک تویوتا برداشتیم خود آقای ریوندی هم راننده بود من هم کنار دستش نشتیم و رفتیم به سمت جزیره ی مجنون. یک راه آبی بود که بچه ها در آن منطقه می آمدند قایق ها رفت و آمد می کردند نیرو می بردند وشهدا و مجروحین را انتقال می دادند آقا ریوندی گفت شما این جا بمانید من بروم از جلو یک سری بزنم ببینم وضعیت چه جوری است ما به ایشان گفتیم الان تیپ کسی نیست. مسئولیت با که باشد چکار کنیم ما بعد هم شما می خواهید بروید دیرتر بایید مشکل غذا داریم برای شام. ایشان گفتند که این ماشین دست شما باشد که اگر من برگشتم با هم می رویم و اگر هم برنگشتم شما ماشین را بردارید بروید و غذای بچه ها را آماده کنید بعد بر می گردیم و مشخص هم نیست برگردم یا نه. همان لب هور ایستاده بود یکی از قایق ها که از خط می گشت چند تا شهید آورده بود شهیدان را پیاده کردیم باز می خواست برگردد و برود شهدا و مجروحین را بیاورد ایشان توی قایق نشست و رفتند به سمت جزیره ی مجنون و منطقه ی عملیاتی ما هم اطلاع نداشتیم جلو چه خبر است ایشان به خاطر این که اطلاعاتی به دست بیاورد و شناسایی انجام دهد که اگر تیپ ما وارد عمل بشود با منطقه آشنایی داشته باشد رفت و ماشین کنار پل پارک بود حدودا تا نزدیکی اذان مغرب آن جا ماندیم و ایشان برنگشت. چند تا از قایق ها که برگشتند ما سئوال می کردیم که آقای دیوندی را ندیده به حساب کجا بود گفتند ما ندیدیم. یکی از آشنایان را دیدم که داشت بر می گشت پرسیدم آقای ریوندی را ندیدید قرار بود که برگردد ما برگردیم به سمت تیپ گفت نه من فقط ایشان را دیدم که یک آرپی جی برداشته بود و می رفت جلو دیگر من خبری ندارم که چی شده کجا رفت. سویچ ماشین را هم یادش رفته بود به ما بدهد ماشین هم کلا قفل بود چند نفر بچه ها که آنجا بودند گفتم کسی وارد است دربش را باز کند چند سویچ انداختیم باز شد قفل گردنش را باز کردیم و سویچ آن را یکسره کردیم ما برگشتیم برای شام. شام بچه ها را تهیه کردیم همان تیپ 124 امامت بعد آن شب را کلا هبری نشد ما آمدیم باز به قرارگاه اطلاع دادیم که آقای ریوندی نیامده اند چکار کنیم گفتند آقای ریوندی دیگر نمی آید احتمالا دیده بودند که مجروح با شهید شده است.