https://shohada.org/en/node/245155

شناسه خبر: 245155
2022-3-11 02:59

فکاهی و شوخ طبعی 1

به روایت از بمان علی رکنی : قبل از عمیلات والفجر3 من از جبهه برای مرخصی به مشهد آمدم و آقای رکنی را در خیابان دیدم بعد از سلام و احوالپرسی ایشان به من گفت : چه خبر؟ گفتم : خبر سلامتی گفت : من دو روزدیگر قرار است به جبهه بروم بیا تا با هم برویم قصد اذیت او را کردم و به شوخی گفتم : ای بابا جنگ و این حرفها نیست سپس اوشروع به صحبت و نصیحت من کرد و شاید حدود یک ساعتی کنار خیابان با من صحبت کرد تا من را بتواند قانع کند که با او به جبهه بروم بعد ازاتمام صحبتهای او من گفتم : این برگه مرخصی من و دو روز دیگر نیز به منطقه برمی گردم همانجا در خیابان عکس العمل نشان داد و به دنبال من دویدو گفت : چرا بی خود یک ساعت من را اذیت کردی .