https://shohada.org/en/node/247973

شناسه خبر: 247973
2022-3-11 03:35

خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد

راوی اقدس امیر نکوئی : به یاد دارم هنگامیکه فرزندم محمدرضا برای آخرین بار می خواست به جبهه اعزام شود. گفت:مامان خواهش می کنم برای بدرقه ام نیائید. گفتم: چیه، اینقدر از ما بی زار شدی که دیگر نمی خواهی ما را ببینی وبرگردی. گفت: نه حالا زمینی نیایم هوایی می آیم. تا اینکه شب سیزدهم عید من خواب دیدم که در یک زیر زمینی خیلی بزرگ در حالیکه سیاپوش هستم وهمه خانمها پوشیه زده ونشسته اند در حال عزاداری هستند ونیز به همان اندازه مرد نشسته بودند در حالایکه پشت لباسهایشان باز بود و زنجیر می زدند.یک حوض کاشیکاری خیلی قشنگ هم وسط زیر زمینی بود. پای حوض بودم وبه آنها نگاه می کردم که این چطوری عزاداری است؟ در همین حال وهوا بودم که دیدم یک قناری زیبا وقشنگ آمد ودور این حوض دور زد ویکدفعه بالای شانه من نشست. او را گرفتم وبه حیاط آوردم و آزادش کردم ودوباره به زیرزمین برگشتم ودرعزاداری شرکت کردم که ازخواب بیدار شدم. گفتم: خدایا این چه خوابی بود که من دیدم. خودت به خیر بگذران،وبعد نماز صبحم را خواندم وخوابیدم. باز دوباره در خواب دیدم که تلفن منزلمان زنگ زد،گوشی تلفن را که برداشتم گفتم: الو،الو، شنیدم که از جبهه است چون سر و صدای تیر اندازی وصوت زیبای قرآن شنیده می شد و فرزندم محمد نیز با فرمانده اش صحبت می کرد، گفتم: محمد جان، تو بعد از چند وقت تلفن کردی، الان برایم نوار قرآن گذاشتی و با فرمانده ات صحبت می کنی. که محمد گوشی تلفن را برداشت و گفت:مادر خداحافظ، صحبت هایمان باشد برای بعد وگوشی را گذاشت. که از خواب بیدار شدم،همان موقع تاریخ آن شب وساعتی را که خواب دیدم را یادداشت نمودم. بعد از چند روز که از طرف بنیاد شهید آمدند تا خبر شهادت فرزندم محمد را به ما بدهند. به آنها گفتم: فقط می خواهم ببینم او چه ساعتی و چه روزی شهید شده است. بگوئید طاقت شنیدنش را دارم ببینید گریه نمی کنم واصلا ناراحت نیستم. گفتند: شهید دادی القار در روز جمعه حدود ساعت2:30الی 3 صبح به شهادت رسیدند درست همان شب و ساعتی که من آن خواب را دیدم.