https://shohada.org/en/node/247985
شناسه خبر: 247985
2022-3-11 03:35
امدادهاي غيبي
راوی احمد دادی القار : یکی ازخاطراتی که برادرشهیدم محمدرضا اززمان جبهه وجنگ برایمان نقل کرداین بود که می گفت: درخط مقدم که بودیم،یک روزظهر تقریباً خط ساکت بود وتیراندازی نبود با هفت یا هشت نفرازهمرزمانم در سنگری نشسته بودیم واستراحت می کردیم، یک کتری را هم روی آتش گذاشته بودیم که جوش بیاید تاچایی بخوریم.بعدازحدودبیست دقیقه به بچه ها گفتم :حتماً کتری آب جوش آمده ،بروم چایی را درست کنم وبیاورم بخوریم.جایی که آتش درست کرده بودیم وکتری را روی آن گذاشته بودیم حدود شش وهفت متری با سنگرفاصله داشت،رفتم،سرکتری را برداشتم دیدم که آب جوش آمده،همین موقع صدای صوت خمپاره آمد،سریع خودم راروی زمین انداختم، خمپاره که زمین خورد خاک بلند شد،برگشتم که ببینم خمپاره کجاخورده است،دیدم طرف سنگری که بچه ها نشسته بودندپرازگردوخاک است. گفتم:حتماً خمپاره همان حول وهوش خورده،همان جاحال خودم را فهمیدم ومی گفتم: هفت،هشت تاازبهترین همرزمان ودوستانم شهید شدند.همینطورکه نشسته بودم وگریه می کردم وذکرمی گفتم تااینکه گردوخاک کاملاً از بین رفت.بلند شدم وبه طرف سنگررفتم تاببینم اگرکسی مجروح شده ونیاز به امداد دارد کمکش کنم.سنگرروبازبود،وقتی داخل سنگرشدم دیدم بچه ها به همان شکل نشسته اند وهیچ تغییری نکرده اند،فقط همین جورهاج وواج دارند به من نگاه می کنند.گلوله ی خمپاره دقیقاً وسط سنگرخورده بود!ولی حتی از بینی یکی از بچه ها خون نیامده بودوهمگی صحیح و سالم بودند،فقط یکی،دونفرازآنها ازموج گرفتگی ناراحت بودند که آنها راهم به بیمارستان بردیم وچندروزبعد هم نیز حالشان خوب ومداوا شدند.