https://shohada.org/en/node/249100
شناسه خبر: 249100
2022-3-11 03:50
محبت و مهربانی
آشنایی من با ایشان از سال 59 بود . ایشان در پادگان حمیدیه بودند که ما هم آنجا رفتیم . یک روز با همدیگر سوار ماشین غذا رسانی که یک وانت تویوتا بود ، شده و راهی منطقه شدیم . خلاصه هردو می خواستیم به خط برگردیم . من و قاسم عقب وانت نشستیم . ( کنار ظرفهای غذا ) و ماشین راه افتاد به سمت خط . از اهواز که خارج شدیم هنوز 7 یا 8 کیلومتر بیشتر نرفته بودیم که به روستاهای اطراف رسیدیم . در یکی از روستاها تا ماشین توقف کرد ، عده ای از بچه های روستا دور ماشین جمع شدند . من دیدم که آقای حیدری دست کرد توی جیبش و مقداری شکلات و دیگر تنقلات از آن در آورد و به بچه ها داد . به نظر میرسید که قبلا هم این کار را کرده و بچه ها همه او را می شناختند . او زودتر از من به منطقه آمده بود و آن روز که با هم از پادگان حرکت کردیم او برای مرخصی آمده بود و با من دوباره به خط بر می گشت . او از قبل می دانست که با بچه ها رو برو خواهد شد و برای همین مقداری بیسکویت و تنقلات در جیبهایش برای آنها آورده بود . بچه ها هم انتظار آمدن او را می کشیدند .