https://shohada.org/en/node/249131

شناسه خبر: 249131
2022-3-11 03:50

احساس مسئولیت

به روایت از حسین جهان پور : یکروز آقای حیدری نژاد گفت : حالا دیگر وقت جدایی ما رسیده است . گفتم : چطور؟ گفت : من دیگر نمی توانم پای قبضه باشم . عملیات هست و من هم وزنم سنگین شده یک چیزی باید مرا بکشد . خودم نمی توانم بیایم . می خواهم با صد و شش کار بکنم . خلاصه هر چه من اصرار کردم که شما همینجا بمانید ،ایشان قبول نکردند . زمانی هم که ایشان صد وشش را تحویل گرفتند بازهم همدیگر را می دیدیم اما نه به صورت مستمر . در ادامه عملیات آزاد سازی خرمشهر آقای حیدری نژاد هم به منطقه رفت با اینکه آزادی خرمشهر در ماموریت تیپ 21 امام رضا (ع) نبود . وقتی از منطقه برگشتند و من به ایشان گفتم : که شما نباید می رفتید چون نیروی تیپ هستید ! آقای حیدری نژاد گفتند که : اما من که به جبهه نیامدم که برای تیپ کار بکنم . سلاح هست و نباید راکد بماند . احساس کردم آنجا به این سلاح احتیاج است رفتم و با آن کار لازم را انجام دادم و برگشتم . آن موقع ما حرفهای او را درک نمی کردیم و به قول معروف جانماز هم آب می کشیدیم . بعداً فهمیدیم که او واقعاً درست عمل کرده و پایبند ضوابط خشکی که خودمان آن را مقرر کرده بودیم . نبوده است . ایشان تا آزاد سازی کامل خرمشهر و تثبیت آن به همین ترتیب کارشان را ادامه دادند .