https://shohada.org/en/node/250558

شناسه خبر: 250558
2022-3-11 04:09

توجه به خانواده

یک روز در خیابان بدون مقدمه و بدون اینکه قبلاً با هم صحبتی کرده باشیم، علی دست مرا گرفت و به محلی برد که در حال حاضر منزل مسکونی این شهید می باشد، و در آنجا دیدم که لباسهای خودش را در آورد و خیلی مردانه و با صبر شروع کرد به کار کردن، و این هرگز از یاد من نمی رود که ایشان با کلنگ سنگهایی را که همانند سنگ معدن بود را از زمین خارج می کرد، و زمین را برای ساختن ساختمان آماده می کرد. من هم به عنوان مزاح و شوخی به علی گفتم: شما که دیگر فرصتی نداری که در این خانه زندگی کنی. علی لبخندی زد و گفت:" اگر که ما نباشیم بچه های ما خواهند بود، و بعد از آن استفاده می کنند." پس از اتمام کارها قرار بود که هردو با هم به منطقه برویم، ولی بنا به دلایلی من زودتر از علی به منطقه رفتم، و در عملیات شرکت کردم، و علی هم پس از ما با یک حکم 5روزه به منطقه آمد، که اگر عملیاتی بود شرکت کند و گرنه برگردد و به کارهای ساختمان بپردازد، و این نشان از عشق و علاقه ایشان نسبت به منطقه و جبهه و جنگ بود.