https://shohada.org/en/node/252237
شناسه خبر: 252237
2022-3-11 04:31
ابتکار و طرحهای نظامی
آن زمان بچه های سپاه همه یکدست و اطاعت پذیر بودند و همین اطاعت پذیری بچه ها باعث شد که علی آقای توکلی پیشنهادی را به آقای کاوه دادند در رایطه با این که قسمت ویژه شهدا با کمبود نیرو مواجه است و الان هم کار سازماندهی و کاری که در رابطه با کارهای تیپ است کمتر است پیشنهاد داد و گفت : اجازه بدهید که ما بیاییم ویک گردان تشکیل بدهیم ازخود بچه های کادر تیپ و بچه های پرسنلی و بچه هایی که داخل واحد ها مستقر هستند شهید کاوه از این طرحی که آقای توکلی داده بود خیلی خوشحال شد و گفت : اگر شما خودت می توانی این کار را انجام بدهی و تمام مراحل آن را هم به عهده می گیری ، بسم ا…. شهید توکلی هم همانجا بند های پوتینشان را محکم بست و سوار بر یک موتور شدند و برای جذب نیروی رزمی به دور پادگان به راه افتادند وبا بچه هایی که توی واحدها بودند و تک تک بچه های قدیمی صحبت می کرد و می گفت : ما این چنین برنامه ای داریم و می خواهیم گردانی را به نام گردان حضرت رسول تشکیل بدهیم که در بعضی مواقع که احساس کردیم نیاز به ما هست ضمن اینکه کارهای عقبه را انجام می دهیم وارد عمل می شویم و کارهای رزمی را هم انجام می دهیم . بچه ها هم از خدا خواستند و قبول کردند . این حرکتی که آقای توکلی انجام داد واقعاً باعث تشکیل این گردان شد . و من به یاد دارم که در ماموریتهای ویژه شهدا که انجام می شد در جاده پیرانشهر سردشت که در سال 61 بود گردان حضرت رسول خیلی ماموریتهای ویژه و کارهای چشمگیری را انجام می داد. و واقعاً شهید کاوه خیلی از این حرکت و ابتکار شهید توکلی راضی بود ولی امکان داشت که بروز ندهند چونکه اخلاق خاصی داشتند ولی از چهره شهید کاوه مشخص بود که از این حرکات خوشایند هستند. و واقعاً اگر حساب کنید که یک تیپ دارای 3 گردان است و هر گردان دارای ماموریتهای خاصی است و اگر یک موقعی یکی از گردانها با مشکلی مواجه می شد بدون اینکه داخل تیپ خللی بوجود بیاید خیلی سریع گردان شهید توکلی وارد عمل می شد و واقعاً بدون هیچگونه خستگی و یاسی آن ماموریت را انجام می دادند . این امر باعث می شد که واقعاً تیپ ویژه شهدا بتواند هر چه بهتر و سریعتر از آن برنامه ای که داشت و آن چیزی که ردیف کرده بودند ماموریتشان را انجام بدهند . در جاده پیرانشهر سردشت که بچه ها کار می کردند، در آنجا یک جنگل آلواتان بود که تقریباً زاه نصف می شد . آن زمان یکی از فرمادهان که فکر می کنم سردار محسن رضایی بودند صحبت می کردند . از تعجب انگشت به دهان مانده بودند از اینکه بچه ها توانسته بودند تا به اینجا بیایند . سردار رضایی گفته بودند که اگر شما خسته شدید ما شما را ترخیص می کنیم و بروید به عقبه پادگان مستقر شوید . تا اینکه ما یگان دیگری را وارد عمل کنیم که دیدند بچه های اینجا و شهید کاوه و برادرهای دیگر همه مصمم و محکم ایستاده اند و همه می گویند به فضل خدا ما همه آمدیم و با نیرویی که داریم و با اخلاقی که بچه ها دارند حاضر هستیم که این ماموریت را خودمان با اتمام برسانیم و همین طور هم شد من به یاد دارم که مرحله به مرحله بچه ها پیش می رفتند و جاهایی را که خیلی مهم بود و از نظر استراتژیک خیلی برای دشمن ارزش داشت مثل جنگل آلواتان که در آنجا خیلی مانور می کردند و زندان دولتو که خیلی از افراد بچه های سپاه را در اوایل آنجا شهید کردند را از دست دشمن خارج کردند و تحت تسلط خود قرار دادند .