https://shohada.org/en/node/253042
شناسه خبر: 253042
2022-3-11 04:42
ایثار و فداکاری
به روایت از محبوبه پورمحمدی : به خاط دارم وقتی که مادر شوهرم خبر به شهادت رسیدن برادم علی را شنید خیلی ناراحت شد خیلی گریه می کرد و می گفت: انشا ا... دروغ است. به ایشان گفتم چرا اینقدر گریه میکنید؟ گفت : چون ایشان پسر خوبی بود و خاطره ای از ایشان را اینگونه برای نقل کرد : گفت من هر روز به صحرا می رفتم و برای گاوها علف جمع میکردم و می آوردم. یک بار که ایشان به خانه ی ما آمدند همراه من به علف جمع کنی آمدند و کمک من کردند و علف ها را تا خانه آوردند. به ایشان گفتم شما میهمان ماهستید. گفت: حتی اگر پادشاه هم باشم این کار را انجام می دهم.