https://shohada.org/en/node/253048

شناسه خبر: 253048
2022-3-11 04:42

تعاون و همکاری

به روایت از محبوبه پور محمدی : به خاطر دارم یک بار به همراه علی به روستای شوهرم رفته بودیم . در همان موقع پدر شوهرم برای جمع آوری هیزم رفته بود . علی گفت : محبوبه پدر شوهرت کجاست ؟ چون می دانستم می خواهد برای کمک به او برود گفتم نمی دانم . معلوم نیست در کدام کوه و کمر است . گفت می روم تا پیدایش کنم گفتم کجا میروی گم می شوی . گفت روستای عباس آباد را همه می شناسند تو جوش مرا نزن . خلاصه رفت و پدر شوهرم را پیدا کرد وقتی که برگشتند پدر شوهرم گفت ماشا الله علی چه دست پر برکتی داشت . هر روز اگر من یک خرمن هیزم جمع می کردم ، امروز علی سه خرمن جمع کرد . برادرم به کار کردن خیلی اهمیت می داد و در کارها به دیگران کمک می کرد.