https://shohada.org/en/node/254549

شناسه خبر: 254549
2022-3-11 05:01

زندگی مشترک

به روایت از معصومه برقبانی : یک مرتبه که علی آقا جبهه بود وقتی رفقایش آمدند ایشان حدود یک ماه دیرتر آمد. بخاطر این که یکی از بستگانش مفقود شده بود و ایشان این یک ماه را دنبال او می گشته شاید پیدایش کند یک روز من روضه بودم که یکی از فامیل هایمان آمد و گفت آقات آمده می گوید بیا برویم با خوم گفتم ایشان هر وقت از جبهه می آمد اول باید پدر و مادرش را می دید پس چرا الان که من می گوید بیا برویم؟ رفتم گفتم مادرت در حسینیه است تو چرا می گویی برویم؟ گفت می ترسم پدر و مادرش بیایند از من سوال کنند هیچ جوابی ندارم که بگویم ایشان مفقود شده است هر جا را گشتم از همسنگرهایش هم پرسیدم چی شده است چیزی به دست نیاوردم اگر بیایند می میرم بیا برویم با این که روزه بودم با دهن روزه سر ظهر رفتیم کنار جاده ایستادیم تا ماشین آمد.