https://shohada.org/en/node/254995
شناسه خبر: 254995
2022-3-11 05:07
عدالت
به روایت از صدیقه تشکری : زمانی که مادرم برای ناهار آش رشته پخته بودند قاسم شاکری از دوستان عباس آنجا در منزل ما بودند تمام آشی را که مادرم برای آنها ریخته بود قاسم شاکری آن را خورده بود و چیزی برای خوردن عباس باقی نگذاشته بود چون من کوچک بودم اجازه داشتم وارد اتاق برادرم بشوم وقتی وارد اتاق آنها شدم دیدم با هم دیگر سرو صدا می کنند عباس می گوید نه دیگر نمی خواهد آش بریزید قاسم می گوید ولی من می خواهم تا دوباره آش بریزند من کاسه را گرفتم تا دوباره برایشسان آش بیاورم ولی عباس اجازه این کار را به من نمی دادند تااینکه مادرم آمد و گفت : چرا اینقدر سر وصدا می کنید ؟ قاسم گفت : حاج خانم من هنوز هم گشنه هستم و می خواهم آش بخورم ولی عباس نمی گذارد عباس گفت : ولی آش را برای خودش نمی خواهد مادرم گفت: هر چه مهمان بگوید باید همان کار را بکنیم برای همین به من گفت : برو یک کاسه دیگر آش بیاور وقتی آش آوردم آن را جلوی عباس گذاشت فهمیدم که اوآش را برای عباس می خواسته است نه برای خودش وعباس هم دوست داشت که سهم آش خود را به قاسم بدهد و نه ازسهم دیگران .