https://shohada.org/en/node/255010

شناسه خبر: 255010
2022-3-11 05:07

اوقات فراغت

به روایت از غلامعلی علیزاده : عملیات پنجوین بود. ما پشت خط بودیم. بچه ها همه در چادرها خوابیده بودند. قصد داشتیم عراقی ها را اذیت کنیم. ساعت 12 الی 1 بعد از نیمه شب بود. آقای تشکری به من گفت: علیزاده ما امشب می خواهیم یک فیلمی برای عراقی ها بازی کنیم اگر شما هم خوابت نمی آید بیا تو چادر ما. گفتم، باشد حتماً می آیم. به چادر او که رفتیم من نقش بی سیم چی را بازی می کردیم. من و او با هم تنها بیدار بودیم. بقیة بچه ها خواب بودند. بی سیم چی: از قرارگاه به فرماندة گردان ها، برادرها نیروهایتان را به سمت چپ هدایت کنید. فرماندة گردان می گفت، وضعیت نیروهای من به این شکل هست یا این که به توپخانه بگویید آتش بریزد و ... عباس عراقی ها را اذیت می کرد تا فکر کنند امشب عملیات است ولی ما شب اصلی که عملیات انجام می دهیم باز آنها آن شب خواب هستند. به آقای تشکری گفتم: صدای خر و پف برادرها بلند است، حتماً عراقی ها می فهمند که ما دروغ می گوییم. گفت: نه پتو را رویشان بینداز تا صدایشان را نشنوند