https://shohada.org/en/node/255557
شناسه خبر: 255557
2022-3-11 05:14
خاطرات جنگی
به روایت از خان محمد ایزانلو : محمد یک روز خاطره ای را این گونه نقل می کرد :" در عملیات کله قندی مهران ما 22 نفر بودیم ، رفتیم که میدان مین را پاکسازی کرده و مین ها را خنثی کنیم . در حین انجام کار بودیم که ناگهان متوجه شدیم دو نفر از نیروهای عراقی بلند شدن که ما را دستگیر کنند. ما که دو نفر بودیم فرار کرده و به سمت پشت کله قندی رفتیم هر چه مهمات داشتیم به طرف عراقی ها شلیک کردیم. شب را تا به صبح آنجا سپری کردیم و می گفتیم : خدایا ما نمی خواهیم اسیر شویم خودت ما را نجات بده : نفری که همراهم بود به محض بالا آوردن سرش شهید شد. به هر شکلی که بود پایین آمدم که دیدم یک نفر دارد فریاد می زند که کمک کنید. وقتی جلو رفتم دیدم از نیروهای ما است که مجروح شده است ، هر کار کردم نتوانستم او را با خود به عقب منتقل کنم. مقداری جلوتر آمدم دو نفر دیگر از رزمنده ها را دیدم که درخواست کمک می کنند، آنها هم یک نفر مجروح داشتند و نمی توانستند او را به عقب ببرند ، به اتفاق آنها کمک کردیم و آن مجروح را به سمت عقب منتقل کردیم . مقداری جلوتر رفتیم یک جوان دیگری را دیدم که زخمی شده است . گفتیم : یا خودمان مثل ایشان می شویم یا این که ایشان را با خودمان می بریم. او را پشت کردیم و به صورت مارپیج به سمت عقب حرکت کردیم. عراقی ها مثل تگرگ روی سرمان گلوله می ریختند. به هر شکلی که بود خودمان را به نیروها رساندیم.