https://shohada.org/en/node/255670

شناسه خبر: 255670
2022-3-11 05:15

اولین اعزام

به روایت از معصومه عامل شاریان : یک روز در خانه نشسته بودیم یک دفعه همسرم علی اصغر وارد خانه شد و به من گفت: از شما تقاضایی دارم. گفتم: بگو هر تقاضایی که داشته باشی انجام می دهم. گفت: از شما می خواهم با رفتن من به جبهه مخالفت نکنید! گفتم: جبهه؟ گفت بله. مثل تمامی رزمنده های دیگر . گفتم: اگر شما به جبهه بروید من تنها می شوم. گفت: خدا بالای سر ماست و شما را به او می سپارم. رفت سراغ کمدش و یکی از عکسهایش را برداشت و به من گفت این عکس را به عکاسی می دهم بزرگ کند . چون من وقت ندارم که آن را بگیرم و شما برو آن را بگیر لازم می شود. وقتی ار خانه بیرون رفت از من خداحافظی کرد و گفت: ان شاءالله اگر دفعه ی دوم برگشتم جبران می کنم بعد از سه ساعت برگشت. گفتم: برای چه نرفتی؟ گفت: حرکتمان به تاخیر افتاد و فردا حرکت می کنیم و الان هم از این فرصت به دست آمده استفاده خواهم کرد به عکاسخانه می روم و یک عکس جدید می گیرم و آن را می دهم بزرگ کنند اگر شهید شدم آن را جلوی تابوت ببندید و روز بعد هم رفت و دیگر برنگشت و به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.