https://shohada.org/en/node/256095

شناسه خبر: 256095
2022-3-11 05:19

فکاهي وقايع خنده دار

راوی دهقان: به اتفاق "ابراهیم امیرعباسی" و چند تن دیگر از دوستان، نقش حفاظت از آقای فرزانه را بر عهده داشتیم. یکروز در محل کار ایشان، مشغول استراحت بودیم. بچه ها با هم شوخی می کردند. دنبال هم می دویدند تا روی یکدیگر آب بریزند. ابراهیم سطل آب در دستش بود و قصد داشت آقای هادیزاده را خیس کند. من داخل اطاق نشسته بودم و آنها را نظاره می کردم. دویدنهای بچه ها، آقای فرزانه را کنجکاو نمود تا ببیند چه خبر است. ایشان از اتاق خارج شد و بچه ها سطل آب را روی ایشان خالی کردند و خاطره آن روز برای همیشه در ذهن ما نقش بست.