https://shohada.org/en/node/256429
شناسه خبر: 256429
2022-3-11 05:24
خاطرات بعد از مجروحيت
راوی ما شا الله زمانیان: یک بار آقا مصطفی در جبهه از ناحیه دست مجروح شده بود . مجروحیتش به گونه ای بود که دکتر ها قطع امید کرده بودند . ولی شکر خدا بعد از مدتی دستش خوب شد . موقع مجروحیتش می گفت : من را داماد کنید می گفتم : چشم ، هنوز زود است . مدتی صبرکن . پس از اینکه دستش خوب شد بیشتر وقت هاکه از در وارد می شد می گفت : مادر دستم خوب شد ولی من را داماد نکردی . یک روزکه به خانه آمد همین حرف را گفت ، گفتم : شما الان به جبهه می روی ، برای چه می خواهی دختر مردم مرا به خانه بیاری و او را اسیر کنی ؟ گفت : مادر جان ، مگر نمی دانی شخص متاُهل چقدر پیش خداوند اجر و مزد دارد . مگر نمیخواهی از تنهایی در آیی ؟ مگر دوست نداری از من نسلی بماند ؟وقتی این حرف ها را گفت : برای ایشان به خوستگاری رفتیم و ایشان را داماد کردیم .