https://shohada.org/en/node/256449
شناسه خبر: 256449
2022-3-11 05:24
ذکر و ياد خدا
راوی ما شا الله زمانیان: یک روز یکی از همزم های آقا مصطفی خاطره ای از منطقه را این گونه تعریف کرد : در منطقه که بودیم یک روز کبوتر بسیار زیبایی آمد و بالای سنگر نشست یکی از بچه ها بالای سنگر رفت تا او را بگیرد ،پرواز کرد و جلوتر روی زمین نشست 0 بچه ها همه به دنبال کبوتر رفتتند تا او را بگیرند . اطراف سنگر که خالی شد ناگهان خمپاره ای به سنگر اصابت کرد . آقا مصطفی گفت : برای این که هنوز عمری را در دنیا داشتیم صلواتی بفرستید .بچه ها صلوات فرستادند. وقتی نگاه کردیم ، دیدیم کبوتری وجود ندارد .آقا مصطفی گفت : ما هنئز قابل به شهادت نبودیم .