https://shohada.org/en/node/256504
شناسه خبر: 256504
2022-3-11 05:24
خاطره شماره 13 - شهید محمدجمعه اکرامی
محمد مدتی بود که به جبهه رفته بود یک شب همسایه مرا صدا زد و گفت : دامادت تلفن زده و با شما کار دارد رفتم گوشی تلفن را برداشتم بعد ازسلام واحوالپرسی از من پرسید: همسرو فرزندانم آمده اند گفتم : نه آنها مشهد رفته اند و چون هوا سرد است به روستا نیامده اند ازمن پرسید با چه کسی آمده ای ؟ گفتم : با حاج آقا و برادر زنت. گفت : به همگی بگو مرا حلال کنند و خودت نیز مرا حلال کن دیدار ماتا قیامت. همان شبی که تماس گرفته بود شب عملیات بود ، ودر همان عملیات به شهادت نائل شده بود بعد از چند روز دیدم همسایه ها و حاج آقا ناراحت هستند و گریه می کنند پرسیدم چه شده است ؟ گفت : دامادتان به آرزویش رسید .