https://shohada.org/en/node/257053

شناسه خبر: 257053
2022-3-11 06:18

مبارزه با ضد انقلاب و منافقین

به روایت از عزیزالله اشرفی پور: یک روز در مغازه نشسته بودم که دیدم فرزندم احمد با حالت حراسان ناراحت به نرد من آمد و به او گفتم : چه اتفاقی افتاده است در جواب گفت : چیزی نیست و فقط به خاطر اینکه زود تر به مغازه برسم کمی دویدم ولی من حرف ایشان را باور نکردم و اصرار کردم تا اینکه به من گفت : منافقین مرا تعقیب کرده اند وی می خواستند مرا با چاقو مجروح کنند .