https://shohada.org/en/node/257314
شناسه خبر: 257314
2022-3-11 06:21
خاطرات بعد از مجروحیت
به روایت از فاطمه توکلی : به خاطر دارم در ایلام بودم که فرزندم هادی که در جبهه به من زنگ زد و بعد از احول پرسی به من گفت : مادر جان من دو سه روز دیگر می آیم به مشهد. شما هم بیایید منتظرتان هستم . وقتی به خانه آمدم پسر همسایه جلوی مرا گرفت و گفت : از هادی چه خبر ؟ گفتم : دو سه روز پیش به من زنگ زده و گفته که من دارم به مرخصی می آیم. آن پسر گفت : پسرتان چند روز است که ترکش خورده و الان در بیمارستان بستری است من هم سریع به بیمارستان رفتم و ایشان را ملاقات کردم . دیدم ترکش به پشتش خورده و جایش سوراخ شده است. وقتی از بیمارستان مرخص شد به خانه آمد . که از طرف سپاه آمدند و گفتند بدلیل اینکه مجروحیت کامل خوب نشده و دارو مصرف می کنی هر چقدر مرخصی لازم داری بگو تا برایت بنویسم. ولی ایشان گفت: من مرخصی نمی خواهم و داروهایم را در جبهه می خورم.