https://shohada.org/en/node/257697

شناسه خبر: 257697
2022-3-11 06:26

همت در رفع مشکل ديگران

راوی ابراهیم اردلان: یک روز برادرم علی اصغر به خانه آمد و پنهانی قلک سفالی که داشت، شکست و پولهایش را برداشت تا از خانه بیرون برود ولی مادرم متوجه شد و به او گفت: پسرجان چکار می خواهی انجام بدهی. علی اصغر گفت هیچ کار. هر چه مادرم اصرار کرد که پولها را برای چه می خواهی او می گفت: بعدا می فهمید و از خانه خارج شد. از موضوع چند سال گذشت و ما متوجه شدیم که پولها را چکار کرده است تا این که به جبهه رفت و وقتی که خبر مفقود شدن ایشان رسید یکی از همسایه هایمان به خانه ما آمد و مقداری پول در دستش بود که به ما داد و ما متعجب شده بودیم که گفت: خیلی وقت پیش شوهرم مریض بود و به خاطر وضع بد مالی که داشتیم چیزی برای خوردن نداشتیم که پسرتان علی اصغر به خانه ما آمد و این پول را به من داد و گفت: من این پول را احتیاج ندارم شما استفاده کنید و هر وقت که داشتید به من بدهید ما هر وقت که این پول را تهیه می کردیم تا به او بدهیم او قبول نمی کرد و می گفت در یک موقعیت خاصی این پول را به خانواده ام بدهید و حالا که مفقودالاثر شده است فکر کردیم که آن موقعیت خاص که گفته حالا است و ما آن موقع متوجه شدیم که پول قلکش را برای چکاری لازم داشته است.