https://shohada.org/en/node/257702
شناسه خبر: 257702
2022-3-11 06:26
خبر شهادت
راوی محمد اردلان: یادم هست چند وقت بعد از شهادت برادرم علی او را در خواب دیدم که با کفن سفیدی که به تن داشت از یک باغ زیبا بیرون آمد و به طرف من حرکت کرد وقتی به من رسید به او گفتم شما کجا بودید من دلم برایت تنگ شده است؟ گفت: این باغ را که می بینی از آن خارج شده ام از آن من است بعد کفنش را به سه تکه ی مساوی تقسیم کرد، یک قسمت از آن را برای خودش برداشت و دو قسمت دیگر را به من داد و گفت: این ها را با خود به خانه ببر و به پدر و مادر بده و بگو وقتی که خواستید پیش من بیایید این ها را بپوشید در آن لحظه من از خواب بیدار شدم و خاطره ی خوابی را که دیده بودم گریه کردم از آن خواب طولی نکشید که پدرم وقتی برای چراندن گوسفندان به دشت رفته بود دیگر به خانه برنگشت و مادرم به خاطر از دست دادن علی و پدرم دق کرد و هر دوی آنها به پیش برادرم علی رفتند.