https://shohada.org/en/node/258321

شناسه خبر: 258321
2022-3-11 06:34

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی زهرا ابوطالب زاده: یک بار از جبهه به منزل ما آمد گفت:خواهر جان می شود همین لباسم را بشوید وقتی که پیراهنش را برای شستن در آورد دیدم که زیر بغلش باند پیچی شده است.گفتم:برادر زیر بغلتان چه شده است.گفت:شاخه درخت خورده و زخمی کرده است تعجب کردم.با خودم گفتم چه شاخه درختی بوده است که به زیر بغلش خورده است.برای اینکه نفهمیم که مجروح شده است پرونده بیمارستانش را ریز ریز کرده بود و داخل دیس میوه خوری ریخته بود. آنها را سرهم کردم.دیدم نوشته است بیمارستان مهاباد ورفتیم،رضا گفتم:دیدی آخرش مجروح شدی گفت:نه چه کسی گفته است که من مجروح شده ام.به همه گفتم:مثل اینکه رضا مجروح شده است شما از او سوال کنید تا شب که برای سینه زنی به حسینه رفته بودند آنجا بالاخره گفت که مجروح شده است.