https://shohada.org/en/node/258507
شناسه خبر: 258507
2022-3-11 06:36
عشق به جهاد
یک روز عبدالوهاب به پدرش گفت : پدرم من تا کی صبر کنم تا وقت سربازی من فرا رسد و آن زمان به جبهه بروم هر چه زودتر می خواهم از طریق بسیج ثبت نام کرده وبه جبهه اعزام شوم پدرش گفت : باید تا زمان سربازی صبر کنی گفت : نه وقت رفتن الان است وبا شور و علاقه ای که به جبهه داشت پدرش را راضی کرد که به جبهه برود و به من هم گفت : مادر دوستانم می گویند مادرت تو را خیلی دوست دارد و من از شما می خواهم که زمان خداحافظی به بدرقه ام نیایید تا ناراحت نشوی گفتم : نه می آیم و موقع خداحافظی دستم را گرفت و گفت : مادرجان خداحافظ شماهیچ نگران من نباش.