https://shohada.org/en/node/259075

شناسه خبر: 259075
2022-3-11 06:43

تقيد به مسائل شرعي

راوی سعید برادران: زمانی که آقای آزادی مسئول یگان بود . شب دامادی من به آقای آزادی زنگ زدم و بچه های یگان را به هتل رضا دعوت کردم و به ایشان گفتم : حتماً‌ بیایی . او در حالی که می خندید گفت: " انشاء الله آنجا که خبری نیست ؟ " گفتم : نه بابا ، من اهل این حرفها نیستم . گفت: " اگر از دایره و رقصی و اینطور چیزها باشد من نمی آیم . گفتم : ای بابا ، تو که ما را می شناسی . گفت: " بهر حال اگر می دانی در آنجا خبری است من نمی آیم ." گفتم : هیچ خبری نیست . بعد ایشان سی ، چهل نفر از بچه های یگان را به همراه خود به هتل آورد . - در مجلس ما برادر آقای شهید هاشمی نژاد و چند شخصیت دیگر بودند - حسن بعد از پایان مجلس من را بغل کرد و بوسید و گفت: " واقعیت امر تنها عروسی که به من چسبید و لذت بردم همین عروسی بود . " گفتم: چرا گفت : بخاطر اینکه این عروسی معنویت خاصی داشت زیرا غیر از مداحی و سلام و صلوات مسئله دیگری در آن نبود . خوب حالا بگو شما داماد بودی یا برادرت ؟ گفتم: برای چه ؟ خودم داماد می شوم . گفت: " برادرت با آن لباسهایی که پوشیده بیشتر به دامادی می خورد تا تو که این لباسهای ساده را پوشیدی " گفتم: من اینطور بهتر دوست دارم .