https://shohada.org/en/node/259101

شناسه خبر: 259101
2022-3-11 06:43

نظم و انضباط شهید حسن آزادی

یك روز بچه های تیم ما برای چك و بازرسی محراب نماز جمعه، صبح دیرتر به آنجا رسید. و همینطور آن را دیر تر به ستاد نماز جمعه تحویل داد. آنها به همین سبب با مادرگیر شدند. و جریان را به آقای آزادی اطلاع دادند . ایشان من را صدا زد و گفت: "سعید چرا جایگاه نماز جمعه را دیر تحویل دادید؟" گفتم: حسن آقا، فلانی -یكی از بچه هایی كه بعد شهید شد. - هر روز صبح دیر از خواب بلند می شود، امروز هم ایشان دیر از خواب بلند شده، برای همین ما هم دیرتر به اینجا آمدیم و ناچار محل را دیرتر تحویل ستاد نماز جمعه دادیم. ایشان بلافاصله آن بنده خدا را صدا زد و گفت: بیا اینجا ببینم. و او نیز آمد. سپس ادامه داد از آقای برادران شنیدم كه شما صبح ها دیر سركار می آیی، درست است یا نه سریع جواب بده؟ من یكباره جا خوردم كه ایشان سریع دنبال این حرف را گرفت: به هر حال او پرسنل من بود و نمی خواستم كه از دست من دلگیر شود. او گفت: بله راست می گوید، من یك مقدار خوابم سنگین است و صبح دیر تر سر كار می روم. آقای آزادی گفت: "از یك دقیقه دیر آمدن نمی شود گذشت، باید قول بدهی كه صبحها زود بیایی و اگر نمی توانی بیایی، بگو من خودم به جای شما می آیم.