https://shohada.org/en/node/259111
شناسه خبر: 259111
2022-3-11 06:43
تقید به مسائل شرعی شهید حسن آزادی
زماني كه آقاي آزادي مسئول يگان بود. شب دامادي من به آقاي آزادي زنگ زدم
و بچه هاي يگان را به هتل رضا دعوت كردم و به ايشان گفتم: حتماً بيايي.
او در حالي كه مي خنديد گفت: انشاء الله آنجا كه خبري نيست؟
گفتم: نه بابا، من اهل اين حرفها نيستم. گفت:
اگر از دايره و رقصي و اينطور چيزها باشد من نمي آيم. گفتم:
اي بابا، تو كه ما را مي شناسي.
گفت: بهر حال اگر مي داني در آنجا خبري است من نمي آيم.
گفتم: هيچ خبري نيست. بعد ايشان سي و چهل نفر از بچه هاي يگان
را به همراه خود به هتل آورد.
- در مجلس ما برادر آقاي شهيد هاشمي نژاد و چند شخصيت ديگر بودند
- حسن بعد از پايان مجلس من را بغل كرد و بوسيد.
گفت: واقعيت امر تنها عروسي كه به من چسبيد و لذت بردم همين عروسي بود.
گفتم: چرا؟
گفت: بخاطر اينكه اين عروسي معنويت خاصي داشت
زيرا غير از مداحي و سلام و صلوات مسئله ديگري در آن نبود.
خوب حالا بگو شما داماد بودي يا برادرت؟
گفتم: براي چه ؟ خودم داماد بودم.
گفت: برادرت با آن لباسهايي كه پوشيده بيشتر به دامادي مي خورد
تا تو كه اين لباسهاي ساده را پوشيدي.
گفتم: من اينطور بهتر دوست دارم.