https://shohada.org/en/node/259191
شناسه خبر: 259191
2022-3-11 06:43
خاطره شماره 7 - شهید حسن آرچین
راوی :حسین آرچین ـ برادر
مدتی بود که از برادرم خبر نداشتیم . یک شب همان طور که در منطقه خواب بودم برادرم را خواب دیدم که ایشان در حالی که برهنه هستند دارند قرآن می خوانند زمانی که از خواب بیدار شدم و خوابم را برای دیگر دوستان تعریف کردم آنها گفتند احتمالاً برادرت شهید شده است . من هم مرخصی گرفتم وبه تهران رفتم در انجا به من گفتند عکس از ایشان به همراه دارید که من گفتم خیر ولی اگر ببینم می توانم تشخیص دهم آنها به من گفتند:جنازه ای در مشهد است که ما نتونستیم تشخیص دهیم برادر شماست یا آقای دیگری به نام آقای ایروانی از آنجا به خانه آمدم تا یک عکس از برادر شهیدم حسن پیدا کنم تا با خود ببرم زمانی که رفتم خانه و از خواهرم درخواست عکس کردم مادرم صحبت های ما را شنیده بود . ایشان آمد جلو و به من گفت:چه شده آیا برادرت شهید شده است ؟ اگر این چنین است به من بگویید زیرا من ناراحت نمی شوم بلکه از این خبر هم خوشحال می شوم به ایشان گفتم مادر هنوز هیچ چیز مشخص نیست زمانی که من آمدم عکس را ببرم مادرم گفت عکس لازم نیست زیرا من می توانم از روی ماه گرفتگی روی شانه او ایشان را شناسایی کنم زمانی که ما رفتیم بهشت رضا مادرم توانست از روی علامت شانه برادرم ایشان را شناسایی کند و بعد جنازه برادرم را به کاشمر منتقل کردیم