https://shohada.org/en/node/259301
شناسه خبر: 259301
2022-3-11 06:45
امدادهای غیبی؛
عباس لامعی: یک دفعه به عملیات رفته بودیم. بر حسب اتفاق به منطقه مین گذاری رسیدیم. نیروها قبلاُ منطقه مین گذاری را شناسایی نکرده بودند. گویا اینکه از قبل به محمد جواد الهام شده بود که ما می توانیم از میدان مین عبور کنیم. محمد جواد تخریب چی ها را فرستاد تا مین ها را خنثی کنند. بچه ها گفتند: شکل مین گذاری فرق می کند حالت ایذایی دارد. بعد محمد جواد رفت و چند مین والمری، سوسکی، واکسی را درآوردند. بعد متوجه شدیم که وقت زیادی می برد و اگر هوا روشن شود عراقی ها همه ما را از بین می برند. یک نفر از بچه ها از زیر یکی از مین ها یک کاغذی درآورد که چهار تا شده بود. کاغذ را به جواد نشان دادند. با استفاده از چراغ قوه کاغذ را داخل دره ای که آنجا بود خواندیم. نوشته بود: من افسر عراقی _ مین گذاری این منطقه هستم. ای سرباز ایرانی، ای پاسدار ایرانی و ای کسی که مین ها را خنثی می کنی این مین ها هیچکدام چاشنی ندارد، به راحتی می توانید به طرف دشمن حمله کنید. محمد جواد عادت داشت که زیاد تکیه بر حرف دیگران می کرد و خودشان حتماً می بایست چک می کرد. پیشنهاد دادیم که چند نفر از بچه ها روی مین ها بروند که ببینیم چاشنی دارد یا نه. محمد جواد گفت: نه من خودم می روم. من طوری معلق می زدم که اگر چاشنی هم داشته باشد خنثی شود. من خودم شاهد این قضیه بودم که ایشان روی مین ها معلق زد و متوجه شدیم که حرف آن افسر عراقی درست بود. بچه ها با اطمینان خاطر حمله کردند و عملیات ما هم به یاری خداوند موفق بود.