https://shohada.org/en/node/259368

شناسه خبر: 259368
2022-3-11 06:45

احساس مسؤليت

راوی عباس لامعی: من به همراه محمد جواد و چند نفر دیگر به شناسایی رفته بودیم . _ ایشان به نیروهای اطلاعات عملیات زیاد تکیه نمی کرد و حتماً خودش باید منطقه عملیاتی را با چشم خود می دید دو نفر از معاونین خود را هم می برد و می گفت : اگر من شهید شدم معاونم فرمانده گردان می شود و باید بداند که چگونه بچه ها را زیر توپ و آتش هدایت کند _ منطقه جنگی بود . ادامه جنگل آلواتان کردستان بود . نزدیک سنگرهای کمین دشمن که رسیدیم متوجه شدیم که صدای آه و ناله می آید و فاصله به ما نزدیک بود . محمد جواد گفت : شما اینجا آماده باشید من به طرف صدا می روم . این بزرگوار به طرف صدا رفتند و یک مقداری طول کشید و من به دوستم گفتم : شما اینجا باش من بروم ببینم جه کار شده است . وقتی رفتیم دیدم محمد جواد رزمنده ای را پشت کرده و به عقب برمی گردد . وقتی داخل شیار آمدیم دیدیم بنده خدا از لشکر اصفهان از بچه های اطلاعات عملیات است که روی مین رفته و پایش از زانو قطع شده بود . راه گم کرده و طوری بود که زخم پایش را کرم زده بود محمد جواد چفیه را از گردنش در آورد و پای آن بزرگوار را باند پیچی کرد و بعد به پشت منطقه آورد .