https://shohada.org/en/node/260282

شناسه خبر: 260282
2022-3-11 06:57

پيش بيني شهادت

راوی فاطمه احمدی: آخرین باری که قربانعلی به مرخصی آمد به خاطر این که به مجروحان خون داده بود حالش کمی بد بود پب کنارش خوابیدم گفت: مادر امشب تا صبح نخواب بیا بیدار باشیم و با یکدیگر حرف بزنیم بعد گفت: مادر جان بعد از شهادت من این لحظات را به یاد آور که چه طور در کنار هم خوابیدیم و با هم صحبت کردیم تمام این لحظه ها همه یادگاری در ذهنت می ماند همین طور که در حال صحبت کردن با پسرم قربانعلی بودم ناگهان خوابم برد و خواب دیدم که دیوار خانه روی دو تایی ما خراب شد فورا از خواب پریدم قربانعلی گفت: مادر چه شد؟ گفتم هیچ چی خواب دیده ام. دوباره دستهایش را به دور گردنم گره زد و کلی با هم حرف های زیادی زدیم .صبح که شد گفتم قربانعلی نمی شود حالا نروی؟ دفعه ی بعد برو، گفت: چرا؟ گفتم هیچی همین طوری چون نمی خواستم فکر کند که مخالف غیبتش هستم گفتم اگر دفعه ی بعد بروی بهتر است گفت: نه مادر الان وقتش است شما اشتباه می کنی؟