https://shohada.org/en/node/260514

شناسه خبر: 260514
2022-3-11 07:00

خاطرات بعد از مجروحيت

راوی سوریه یوسف آبادی: من بی صبرانه من بی صبرانه منتظر آمدن سیف ا... به منزل بودم، ناگهان در به صدا در آمد. در را باز کردم. برادرم سیف ا... بود. او آرام وارد شد و به آهستگی راه می رفت انگار سعی می کرد عادی راه برود. از او سؤال کردم مجروح شده ای گفت؟ من مجروح شده ام چیزی نگو تا پدر و مادر نفهمند دلم نمی خواهد آنها متوجه شوند.