https://shohada.org/en/node/261452

شناسه خبر: 261452
2022-3-11 07:13

روابط عاطفي با خانواده و دوستان يعد از شهادت

راوی حوری ولی نژاد: حدود یک سال بعد از شهادت برادرم عباس یک روز پسر چهار ماهه ام را در طبقه بالا گذاشتم و خودم به طبقه پایین منزل آمدم تا کارهای خانه را انجام بدهم. در حین کار بودم که یک دفعه صدای گریه فرزندم را شنیدم . با خودم گفتم : حالاکار دارم کارهایم را انجام می دهم خودش ساکت می شود بعد از چند لحظه دیدم که فرزندم ساکت ساکت شد با خودم گفتم : خدایا چه شده بچه به دمر افتاده کاری شد ه ؟ الان خفه نشود .با سرعت به طبقه بالارفتم سه پله مانده بود که اتاق برسم بوی عطری را که در مواج موقع دیدن برادرم استشمام کرده بودم دوباره حس کردم به پسر چهار ماهه ام ابوالفضل گفتم : ابوالفضل جان دایی ات آمده تو را ببیند . عجیب بود دیدم ابوالفضل همین طور که دست و پا می زد و می خندید به در نگاه می کرد .گویا که برادرم عباس با او بازی می کرد .واقعاً حضور ایشان را احساس کردم ولی وقتی که گفتم : عباس آمده دیدم کم کم آن بو رفت . وقتی همسرم آمد برایش آن ماجرا را تعریف کردم گفت ک نباید اسمش را می آوردی راحت می رفتی و کارهایت را انجام می دادی بالاخره شهید که با ابوالفضل بازی می کرد تا تو کارهایت تمام می شد.